شایان یگانه
فرهنگی-ادبی
صفحات وبلاگ
نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/۱٢/۱

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/۱٢/۱

تنها یک نفره در سینما فیلم خانه ای کنار ابرها را تماشا کردم...چه روزگار سختی پیدا کرده این روزهای سینمای ما

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٩/۱۳

 

 

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٧/۱٤

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٦/۳٠

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/۳/۳

بر طبق عادت ماههای گذشته باز حساب حقوقیم به خاطر ضمانت دوستان مسدود شده است.این بماند که دوستان بهتر از جانم این چنینم می کنند ولی با تکیه بر دولت الکترونیک دست به تلفن شدم و با اعتماد به نفس برای پیگیری مسدودی به بانک زنگ زدم.پس از چند بار تکرار شماره گیری ، شخصی محترم گوشی را برداشت و با احترام بیشتر گفت الان وقت پاسخگویی از پشت گوشی را ندارم.اینجا ایستاده اند و مقدم اند .گفتم دولت الکترونیک ما گوش فلک را کر کرده پس تکلیف آن چه می شود؟گفت حتما ضامن شده ای و مسدود شده است.گفتم میدانم ولی میخواهم ببینم قسط کدام دوستم را میخواهم پرداخت کنم.با لحنی کمی آشفته تر گفت :آن روزی که امضا می کنید "هر گاه قسطهای متضامن ریخته نشد حق دارید از حساب بردارید "فکر این روز ها را باید می کردید.هنوز خواستم بگویم پس 82000 میلیارد تومان بدهی بانک ملی به این صورت جمع شده است که دیدم بوق مشغولی تلفن به گوشم پتک میزند.با خود گفتم به بانک میروم و پیگیر کارم می شوم. با هزار ترافیک و خطر و مرخصی خود را به بانک رساندم و بانک کمپوتی از آدم شده بود.همه با خود می گفتند چرا امروز بانک اینقدر شلوغ است؟خود را به قسمت معوقات رساندم.آقای پژمان نشسته بود با 5 نفر سرپا بر گرداگرد میزش.سلامش گفتم و به نوبت ایستادم.نفر جلویی من کارش که تمام شد پرسید: دارم میروم تهران، آیا میتوانم تلفنی پیگیری کنم.گفت مگر نمی بینی چقدر شلوغ است.تا شانزدهم برج نمی توانم جواب بدهم.از آن روز به بعد جواب می دهم. وارد صحبتشان شدم وگفتم اگر قسمتی از کارها را تلفنی انجام دهید اینقدر شلوغ نمی شود.به نظر من اگر چند وقتی اولویت به کارهای الکترونیکی و تلفنی داده شود مردم عادت می کنند تلفنی پیگیر کارشان شوند.کارتم را دادم وگفتم مسدود است لطفا چک کنید. ببینید کدام دوستم محبت فرمودند و بار قسطشان را به گردن ما انداخته اند؟هنوز چک نکرده گفت تا امروز ظهر برداشت می شود.گفتم چه خوب ولی نمیدانم این 82000 میلیارد تومان بدهی از کجا آمده است؟با دوست بغل دستیش دوتایی وارد کار شدند و مجبور بودم حرفهای دونفر را گوش بدهم.یکی گفت شما اداری نیستی ما هر حرفی بزنیم برایمان پرونده می شود و دیگری گفت اصلا اینجور حرفها رو جواب نده...به ما ربطی ندارد...با خود داشتم می اندیشیدم پر بیراه هم نمی گویند... اینها همان ماموران معذورند که گفت بانک طالقانی مسدود کرده است.از آقای پژمان تشکر کردم . همکار بغلدستش که سرش خلوت تر بود و به یک حساب داشت قانعم می کرد به رسم ادب گفتم همه حرفهای من این است که اگر تلفنی را که گراهام بل زحمت اختراعش راکشیده جواب بدهید اینقدر مردم جمع نمی شوند.ترافیک کم می شود.وقت زاده می شود و وقت مردم هدر نمی رود.من از کارم مرخصی نمی گیرم و هزار ویک فایده دیگر.آقای پژمان را که خداحافظی شده بود دوباره گفت الان این خانم آمده است و از دولت الکترونیک چیزی نمی داند.شما را جواب دهیم یا این خانم را؟گفتم اگر یک بار این خانم محترم ببیند تلفنی بهتر جواب می دهید در خانه می نشیند و به جوانتر ها امر می کند این کار را برایش انجام دهند.در این بین جوانی از مراجعه کنندگان با رگ کردن متورم شده از خشم درصورتم درآمد که آقا کارتان تمام شده بگذارید کار مارا هم انجام بدهد.وقت مردم را گرفته اید.خانم محترم ایستاده نیز به اعتراض درآمد و اگر خداحافظی نمی کردم از پیگیری یک کار فرهنگی کاملا پشیمان می شدم.از تک تک حضار پوزش خواستم و گفتم از جایی دیگر پیگیری می کنم. 

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/۳/٢

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/۳/٢

نمایی از امامزاده نوده انقلاب

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۳/٢/٢٤

تصویری زیبا از سمت جنوب روستای نوده انقلاب

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٢/۱٢/٢
 دوستان عزیزم امیدوارم پس از کلی غیبتم بتونم با این عبارات کمی شما رو خوشحال کرده باشم...
5 بار بگو :
دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !


5 بار بگو :
لای رولت رنده ی لیمو رفته


اگه میتونی 5 بار بگو :
چیپس ، چسب ، سوسک


این جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی ! :
چه ژست زشتی


3 بار تکرار کن :
دل به دلت دله این دله دل مرده بده بده دل که بد آورده


5 بار سریع بگو :
سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید


3 بار بگو :
سه سیر سرشیر سه شیشه شیر!



3 مرتبه تکرار کن :
لیره رو لوله لوله رو لیره


این جمله رو 5 بار تکرار کن :
ششلیک شنسل شنسل ششلیک


3 بار پشت سر هم بگو :
سپر عقب ماشین جلویی زد به سپر جلو ماشین عقبی


این جمله رو 5 بار تکرار کن :
کانال کولر تالار تونل



با رعایت ادب ! 5 بار بگو :
گاز دوغ دار ، دوغ گازدار


جمله سخت زیر رو 5 بار تکرار کن
قوری گل قرمزی


5 بار سریع بگو :
افسر ارشد ارتش اتریش


5 بار بگو :
اگزیستانسیالیسم !


7 بار بگو :
شست ، سشوار کرد


پنج بار تکرار کن :
شیخ شمس علی در شمس آباد



سه بار سریع بگو :
6 سیخ جیگر سیخی 6 هزار


3 مرتبه سریع بگو :
تاجر تو چه تجارت می کنی ، تو را چه که چه تجارت می کنم؟


هفت بار سریع بگو :
لورل روی ریل راه میرفت


سه بار تکرار جمله سخت :
دختر خر ما تو دخل و خرج خیط کاشته بود


سریع و پشت سر هم چند بار بگو :
کارل و لرل کارها رو رله کردن



5 بار سریع بگو :
دزدی دزدید ز بز دزدی بزی عجب دزدی که دزدید ز بز دزدی بزی


5 بار تکرار کن :
سه دزد رفتن به بز دزدی یه دزد یه بز دزدید یه دزد دو بز دزدید


3 بار سریع بگو :
ششلیک شنسل ، شنسل ششلیک


7 بار بگو سریع :
دستِ راستِ ماستِ سُسه
 

سریع 3 بار بگو :
کوکتل کتلت ، کتلت کوکتل


هفت بار سریع بگو :
رالی لاری


به لنکنت زبون نیوفتی ! 5 بار بگو :
سمسار تو سمساریش پوست سوسمار داشت


حالا جمله زیر رو تکرار کن چند بار :
منوچهر با یه بقچه پر تربچه، توی باغچه، خورد پیازچه!


پشت سر هم 5 بار بگو :
ریله رو روله روله رو ریله


جمله زیر رو 3 بار تکرار کن :
انگور انبه ازگیل اورانگوتان



سین و شینت نزنه ایشالا 5 بار بگو :
سه سیخ سوشی ، سیخی شیش هزار


سریع 5 بار بگو :
زیرۀ ریزه میزه از زیر میز می ریزه


زود ، تند ، سریع 3 بار بگو :
غولارو با قند گول می زنیم


7 بار زود بگو :
ریش شیری سیبیل شیری ، سیبیل شیری ریش شیری


3 بار سریع بگو :
این باد چه بد باد بدی بود که من باد به بد بادی این باد دگر باد ندیدم



5 بار تکرار کن :
به نام وجودی که وجودم از وجود پر وجودش بوجود آمده است.


این جمله ترکی هست ، 5 بار بگو :
سانجلاندرانلاردانده
یعنی : این از اونها (میوه یا هر چیز دیگه ای) هست که اگه بخوریش دل درد میگیری.


و در آخر جمله انگلیسی زیر رو یه بار هم بتونی بگی قبوله !
Three witches watch three Swatch watches.Which witch watch which Swatch watch
یعنی : سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند
نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۱/۸/٩

سخنرانی فراموش نشدنی ویکتور هوگو To:

 
 
 
 خوشا بحال ملتی که نمایندگانش برترین اندیشه های راهنما را داشته باشند و فضیلت و فرهیختگی را اشاعه دهند
 
 
سخنرانی فراموش نشدنی ویکتور هوگو در مجلس فرانسه
 
سخنرانی فراموش نشدنی ویکتور هوگو بزرگ‌ترین شاعر سده نوزدهم فرانسه و شاید بزرگترین شاعر در گستره ادبیات فرانسه در مجلس فرانسه که بعنوان یکی از تاثیر گذارترین سخنرانی های دو قرن اخیر همواره در یادها خواهد ماند.
متن سخنرانی مذکور که ترجمه استاد شجاع الدین شفا می باشد در پی خواهد آمد:
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن حکومت بیشتر از یک قاتل عادی حق قاتل شدن نداشته باشد، و وقتیکه بصورت حیوانی درنده حمله کند، با خودش نیز چون با حیوانی درنده عمل شود. 
 
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن جای کشیش در کلیسای خودش باشد و جای دولت در مراکز کار خودش، نه حکومت در موعظه مذهبی کشیشان دخالت کند و نه مذهب به بودجه و سیاست دولت کاری داشته باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن، همچنانکه قرن گذشته ما قرن اعلام تساوی حقوق مردان بود، قرن حاضر ما قرن اعلام برابری کامل حقوقی زنان با مردان باشد.
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن آموزش عمومی و رایگان، از دبستان گرفته تا کلژدوفرانس، همه جا راه را به یکسان بر استعدادها و آمادگی ها بگشاید.هرجا که فکری باشد کتابی نیز باشد. نه یک روستایی بی دبستان باشد، نه یک شهر بی دبیرستان، نه یک شهرستان بی دبیرستان،و
برای پی ریزی جامعه ای بکوشیم که در آن بلای ویرانگری بنام گرسنگی جایی نداشته باشد. شما قانونگزاران، از من بشنوید که :
 فقر آفت یک طبقه نیست، بلای همه جامعه است .
رنج فقر رنج یک فقیر نیست، ویرانی یک اجتماع است.
احتضار طولانی فقیر است که مرگ حاد توانگر را به دنبال میاورد.
فقر بدترین دشمن نظم و قانون است.
فقر نیز، همانند جهل، شبی تاریک است که الزاما میباید سپیده ای بامدادی در پی داشته باشد
نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۱/۸/٩
تصویر زیبایی از  دوست
 
دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم. با دوستانمان میتوانیم
بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم :  امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم  می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

سروش صحت
--
نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۱/۸/٩
  در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم 
 
شرم خندیدن، به  مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.  
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.
 
 
 
رخشان بنی اعتماد
 
 
 
 
یک روز یه ترکه

 
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

 

 یه روز یه رشتیه..


اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد

 

 یه روز یه لره...

 
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد



 یه روز یه قزوینی یه...

 
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

 

 
یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و
  رشتی و  لر  و  اصفهانی

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
 حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه
 
 
آنقدر این نکته  بخوانیم تا عادتهای قجری در خندیدن به
 هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد
 و با هم یکی  باشیم
مثل همیشه،
 مثل زمانهای سختی و مثل زمانهای جشن و افتخار
 
 

 
نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩۱/۳/۱٦

زبان مردم تاجیک و بیان آنها تا حدی شبیه زبان افغان ها و فارسی دری است منتهی تاجیکها به نظر ما خیلی تند صحبت می کردند و فهم برخی کلمات برایمان بسیار دشوار بود. از طرفی در صحبت کردن هر جا که به اصطلاح کم می آورند می زنند به کانال دو و روسی صحبت می کنند. با سپری شدن چند روز از اقامتمان در دوشنبه و گشت و گذار در شهر دوشنبه و مصاحبت با مردم، گوشمان با واژه ها آشنا شد. زبانشان پر است از واژهای دری قدیم که برخی واژهای تاجیکی و معنی فارسی آن را در اینجا می آوریم:

مرحمت(بفرما)، هیچ گپ نیست(در مقابل زحمت دادیم، چنین می گویند)، بادبزن(پنکه) خلازین(یخچال) یخدان(یخچال) یخ ماس(بستنی) رحمت(ممنون، تشکر) پگاه(صبح) صورت(عکس) خرد(کوچک) کلان(بزرگ) لبه(بله، هان) بیمارخانه(بیمارستان) یگان کرد(یکسان کرد) هیکل(مجسمه) دو کس(دو نفر) بیگاه(عصر) دو صد(دویست) حاجت خانه(توالت، دستشویی) مکتب(مدرسه) معلیم(از معلم تا استاد دانشگاه را چنین خطاب می کنند) مگزین(مغازه) فهمان کرد(فهماند) صاحب جمال(زیبا) پرسان(پرسیدن) فیلتر(تصفیه خانه)

شهر دوشنبه بسیار زیبا و تمیز می باشد. اصلی ترین خیابان این شهر رودکی نام دارد که بسیاری از ساختمانهای عظیم دولتی و میدان های اصلی شهر در این خیابان است. کاخ ریاست جمهوری، وزارت فرهنگ، موزه ملی تاجیکستان، هتل دوشنبه و هتل اوستا، بانک ملی، میدان امیر اسماعیل سامانی و بسیاری از ساختمان های مهم دیگر در این خیابان واقع شده است. درختان سر به فلک کشیده در دو طرف این خیابان و در بلوار پیاده رو وسط خیابان به چشم می خورند که فضای زیبا و مناسبی برای قدم زدن عصرانه و شبانه به وجود آورده است. همین جا این نکته را یادآور شویم که مردم تاجیک بسیار اهل پیاده روی هستند و شنیدیم که چون پس از استقلال صنعت و ماشین چندانی نداشتند مردم عادت کرده بودند که بیشتر پیاده به سر کار بروند و این نکته مثبت در حال حاضر نیز که ماشین و تراموا وجود دارد همچنان رایج است. مردم دوشنبه در کل مردمی صبور و مهربانند و کمتر اهل عجله اند. اتومبیل ها با سرعتی متعارف در شهر در حرکتند و رانندگان به شدت به قوانین راهنمایی احترام می گذارند. عابران نیز موظف به رعایت قوانین هستند و از جایی که خط کشی عابر پیاده نباشد عبور نمی کنند و در غیر این صورت در هنگام تصادف مقصر عابر است نه راننده. حتی در نیمه شب نیز رانندگان به قوانین به ویژه چراغ قرمز احترام می گذارند. حضور پلیس چندان مشهود نیست و گویا رانندگان رعایت قوانین را به یک فرهنگ تبدیل کرده اند.

پوشش مردم شهر دوشنبه بسیار متنوع است. رنگ لباسها اغلب شاد و شیک می باشد. پوشش رسمی مردها کت و شلوار، پیراهن و کراوات است. حتی دانش آموزان نیز لباس رسمی شان کت و شلوار است. زنان نیز از دو نوع پوشش محلی(لباس رسمی زنان تاجیک) و یوروپ(اروپایی) استفاده می کنند. لازم به ذکر است که شهر دوشنبه در زمان شوروی روس نشین بود و به همین دلیل هم اکنون 10درصد جمعیت دوشنبه روس هستند. روسها نیز تماماً لباس اروپایی می پوشند. مردان تاجیک اغلب کلاه بر سر می گذارند. کلاه گرد تاجیک ها بسیار زیباست. برخی زنان به ویژه پا به سن گذاشته ها نیز دستار با کلاهی مخصوص بر سر می گذارند. چیزی که در گذشته در بین زنان تاجیک رایج بوده،این بود که روکشی از طلا بر دندانهایشان می گذاشتند و این موضوع را در زنان 30 سال به بالا به خوبی می توان دید. این کار در حال حاضر کمتر باب است. نظافت و تمیزی خیابانهای شهر فوق العاده است. گفته می شد که نظافت شهر به عهده زنان رفتگر است. نظافت شهری نیز به یک فرهنگ تبدیل شده و نمونه آن را در روز استقلال این کشور مشاهده کردیم. با وجود آن همه جمعیت، زباله ی چندانی بر روی زمین نبود.

فرهنگ این کشور جالب توجه است. این کشور از طرفی زخم خورده از دوران حکومت روسهاست و از طرفی فرهنگ اصیل خود را حفظ کرده است. اسم های خیابانها و مکان ها دارد کم کم ایرانی می شود. خیابان رودکی، هتل اوستا، کتابخانه فردوسی، میدان ابوعلی(به قول تاجیکها هیکل بوعلی=مجسمه بوعلی) و مهمتر از همه «سامانی» که هم نام میدانی بزرگ با مجسمه امیراسماعیل سامانی است و هم نام واحد پول این کشور است. سامانی را به اختصار سوم(SUM) می گویند. هر سامانی یا هر سوم تقریباً برابر با 272 تومان می باشد. پول خرد را درم یا غرام می گویند. مسکوکات رایج 5، 10، 20، 25و50درمی است. علیرغم اینکه مردم به زبان فارسی تاجیکی صحبت می کنند، اما خط و الفبای آنها روسی است که به آن خط سیریلیک(کیریلیک) می گویند. در شهر دوشنبه تمام تابلوهای تبلیغاتی و سردر مغازه ها به خط سیریلیک است.

در شهر دوشنبه چند هتل برای اقامت وجود دارد. هتل اوستا و هتل دوشنبه از بقیه گرانتر است. به غیر از هتل چندین مهمانخانه(گاست نیتسا) نیز وجود دارد که امکانات آن بسیار ضعیف است. خانه هایی نیز برای اجاره وجود دارد. منازل مسکونی اغلب شبیه هم بوده و بصورت بلوک هایی در کنار هم هستند و بیش از چهار طبقه نیستند و هر طبقه شامل دو تا سه واحد است. اجاره مسکن تقریباً در دوشنبه ارزان است. در مورد غذا باید گفت که شَشلیک(ششلیک) به علت فراوانی گوشت گوسفند، از غذاهای معروف تاجیکهاست. خوراک مرغ هم رایج است. ما بیش از دو نوع نان در دوشنبه ندیدیم. نان غالب، شبیه بربری گرد خودمان است ولی در خانه ها پخته می شود و نانوایی اصلاً وجود ندارد. هر نان در دوشنبه 2 سامانی یا 2 سوم و در اطراف شهر 1 سوم است. اغلب نان مصرفی گرم می باشد که توسط زنان با چرخ دستی به اطراف شهر و مغازه ها آورده می شود.

معمولاً بازارها یکی از دیدنی ترین بخش های هر شهر هستند. در شهر دوشنبه چهار بازار اصلی وجود دارد که خرید عمده مردم از این بازارها انجام می شود. بازار «شاهمنصور» در مرکز شهر، بازار «سخاوت» کمی دورتر از شهر و بازار «کاروان» از بازارهای مهم شهر دوشنبه است که در آنها مایحتاج زندگی و به اصطلاح از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آنها یافت می شود. بازدید از بازارهای دوشنبه زیباترین بخش سفر ما بود. زنانی که با لباس های محلی محصولات باغ های خود را به فروش می رساندند بسیار جالب و دیدنی بودند. بازار کاروان با آنکه کمی از شهر دور است ولی بسیار بزرگ و دیدنی است. در شهر دوشنبه بازار دیگری وجود دارد که بیشتر بازار پوشاک می باشد. این بازار در یکی از چهار راه های اصلی خیابان رودکی به نام «سوم» قرار دارد.

در بازار شاهمنصور و اطراف آن برخی افراد به اجرای نمایش و بازی می پرداختند. یک مرد تاجیک خرس دست آموز خود را نمایش می داد. فردی دیگر بازی سنتی حلقه انداختن را با دعوت از مردم برای بازی به نمایش گذاشته بود. خربزه های محلی و خرمالوهای این بازار جالب توجه بود. پختن قطاب که به صورت داغ به مردم فروخته می شد و دیگر موارد از نکات جالب دیگر این بازار بود. به هرحال وجوه فولکلوریک این بازار بسیار زیاد بود. در دوشنبه شاهد چند مراسم عروسی بودیم. معمولاً عروس و داماد را برای فیلمبرداری و گشت و سیاحت به اطراف میادین اصلی شهر می آورند. در میدان بوعلی فرصتی دست داد تا شاهد یک عروسی از نزدیک باشیم و اطلاعاتی کسب کنیم. لباس عروس سنتی بود با کلاهی سفید بر سر و داماد نیز کت و شلوار پوشیده بود. شنیدیم که در گذشته مراسم عروسی در تاجیکستان چند شبانه روز انجام می گرفت اما گویا به دستور رئیس جمهوری(رحمانف) به یک شام یا یک ناهار تقلیل یافته است. البته در روستاها عروسی گاه تا چند روز برگزار می شود. نکته جالب دیگر شهر دوشنبه نبود گدا و به طور کلی تکدی گری بود که هیچ دیده نشد.

نکته بسیار مهم پس از نان مسئله آب و هوای شهر دوشنبه است. علیرغم آب شهری که هر از گاهی قطع میشود ولی آب نوشیدنی آن بسیار شیرین و گواراست واما هوای شهر بسیار دلپذیر و پاک است. برق نیز یکی دیگر از مشکلات شهر بود که آن نیز گهگاه قطع می شد.

سیستم تعلیم و تربیت دولتی است و به مدارس «مکتب» می گویند. در سطوح بالاتر انستیتوها قرار دارند. مانند «انستیتو تکمیل اختصاص آموزگاران جمهوریوی» که آموزش دانشجویان را در سطح مشخصی بر عهده دارد و بالاخره دانشگاهایی مانند دانشگاه دولتی- ملی تاجیکستان، شرق شناسی و پداگوژیکی هستند که در سطوح مختلف دانشجو می پذیرند. به دانشکده، فکلته می گویند. فکلته فیلولوژی از دانشکده های مهم دانشگاه ملی دولتی تاجیکستان است که در آن رشته فولکلور نیز تدریس می شود.  در این دانشکده دپارتمانهای مختلفی وجود دارد که به آن کافه درای می گویند. مانند «کافه درای نظریه و ادبیات نوین فارسی تاجیکی». پروفسور «روشن رحمانف» و پروفسور «الم خان کوچه روف» از اساتید برجسته دانشکده فیلولوژی به شمار می روند. دانشکده شرق شناسی نیز در همین ساختمان قرار دارد.

کتابخانه فردوسی در مرکز شهر دوشنبه یکی از بزرگترین کتابخانه های شهر است که بیشتر کتابهای آن به زبان و یا خط روسی است. در کتاب فروشی های سطح شهر نیز چنین است اما برخی کتابهای چاپ ایران و به زبان فارسی را عرضه می کردند که بسیار گران بود. دو روز از اقامتمان در شهر دوشنبه مصادف شد با شانزدهمین سال جشن استقلال تاجیکستان. این جشن در غروب روز یکشنبه شروع و تا پاسی از شب ادامه داشت. مردم از همه جای تاجیکستان بخصوص شهر دوشنبه به میدان بزرگ شهر یعنی میدان «سامانی» که در آن مجسمه بزرگ امیراسماعیل سامانی قرار دارد آمده بودند. این مجلس را تاجیکها «کَنسِرت»kansert می گویند. جمعیت زیادی در میدان سامانی که در روبروی آن مجلس نمایندگان تاجیکستان قرار دارد، گرد آمده بودند. گروههای موسیقی به اجرای برنامه می پرداختند. از هر گوشه ای نوای شادی به گوش می رسید. به طور کلی مردم تاجیک مردمانی شاد و سرزنده هستند.

باری دیدار از دوشنبه فرصت مناسبی بود برای آشنایی با فرهنگ و مردم این شهر. هر چند فرصت دست نداد تا از شهرهای دیگر تاجیکستان چون کولاب، خجند و غیره دیدن کنیم، اما در همین اقامت کوتاه نکات جالبی راجع به فرهنگ این کشور که مشترکات زیادی با فرهنگ اصیل ایرانی دارد، آموختیم

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

چند وقتی است که با خود می گویم آنچه درون ذهنم می چرخد را به رشته ی تحریر بیاورم.بد نیست قسمتی از آن را بنویسم.البته تیتر های آن را....

تدریس و تخته ی هوشمند/فتنه وجریان انحرافی/دروغ ودیانت/فرهنگ و سینما/دکتری و منابع/مطالعه وپوچی/تفاهم و زناشویی/تحریم وبرکات آن/اروپاوبحران/ایران ودستاوردهای عالی/حضور مردم وتبلیغات/ترور دانشمندان هسته ای/ماهواره و پارازیت/بیست و سی و صرفا جهت اطلاع/جوک و ابراز عقیده/تورم و افزایش حقوق/نشاط و خشنودی/سوریه و بحرین/خیانت و از هم گسیختگی/دستاوردهای هسته ای و مذاکره با غرب/آزادی بیان و فیلترینگ اینترنت/فیلم فجر و تظاهرات/نمره و سواد/سایتها و آمارها/فیلم های با کیفیت صدا و سیما و رضایتمندی مردم از طریق پیامک/انتخابات و انتظارات/ریاست جمهوری و رهبری/اصولگرایی و اصلاح طلبی/کلاه سر مردم گذاشتن و دروغ....

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

1-هنگام عبور از تونل اقدام به جیغ کشیدن می کنند.

۲-بستن کمربند ایمنی خودرو را به اکراه انجام میدهند.

۳- مالیات را به اکراه میدهند یا اصلا نمی دهند.

۴-در دادگاهها خواهان و خوانده سعی بر محکوم کردن طرف مقابل می کند تا راستگویی.

۵-زمان رسیدگی به پرونده های قضایی می تواند به ۵ سال هم برسد.

۶- در برخوردهای خودرو به جای خبر کردن پلیس به زد و خورد می پردازند.

۷-انسان پس از مرگش می تواند فاخر شود.

۸-سازمانها به مدرک بیشتر از مطلب بها می دهند.

۹- شخص می تواند مدرک دانشگاهی جعل کند.

۱۰-یک چاله ی خیابان می تواند تا سالها  به صورت اولیه باقی بماند.

۱۱-علاوه بر چاله های خیابان دو تپه با آسفالت در دو طرف بریدگی گذاشته می شود.

 ۱۲-مقاله ها با رابطه است که قابل درج در مجلات و همایشها می شود.

۱۳-اساتید ترجیح می دهند به ساخت وساز بپردازند تا اشتغال به علم.

۱۴-معلمین برای امرار معاش به شغل دوم و سوم می پردازند.

۱۵-هر کس وام برمیدارد به فکر باز پرداخت آن نیست و دهقانهای فداکار آن را می پردازند.

۱۶-رفتن به فضا و داشتن ماهواره بشتر از زندگی در زمین و داشتن  مثلا کنتور برق اهمیت دارد.

۱۷-برای دریافت نان باید اقدام به صف بندی نمود.

۱۸-در ترافیک سیر در لاینها یک امر عادی تلقی می شود.

19--به کار بردن عبارات غیر از زبان رسمی راحت می باشد.

۲۰-در سینما متوجه نمی شی دسته ی صندلی مال شماست یا بغل دستی

۲۱-در شش ماه نیم میلیارد تومان از جریمه ی  فحاشی عاید سازمان فوتبال شده است.

۲۲-پست الکترونیک به جای ایمیل استفاده می شود که هم پست خارجی است هم الکترونیک.

۲۳-بانکها برای پرداخت ۵۰هزار تومان کارت ملی میخواهند اما ۳هزار میلیارد تومان میتواند بدون کارت ملی از بانک خارج شود.

۲۴-فحش در معابر خیابانی یک امر عادی است و دو دوست می توانند در صحبتهایشان آن را به کار بگیرند حتی رکیک.

۲۵-شلوار نو میگیرن و با تیغ روش خط میندازن تا مد روز بشه 

۲۶-سرعت ساخت پیامک فوق العاده بالاست.

۲۷-یکی از سوالاتشون اینه:ببخشید پرواز ۱۷:۴۵ چه ساعتی میشینه؟

سوال دیگه ای هم دارند:ببخشید اتوبوس ۹:۳۰ ساعت چند حرکت میکنه ؟

۲۸-در فروشگاه هاشون رد و بدل میشه:ببخشید کارت شارژ دو تومنی دارین ؟ چنده !؟

۲۹-حق اظهار نظر راجع به هر موضوعی را به خود می دهند.

۳۰-یک مسئول در حین یک ماموریت خارجه می تواند عزل شود.

۳۱-یک شخص می تواند تا مردن  پست دولتی داشته باشد.

۳۲-مسئولینش می توانند تا ده شغل هم داشته باشند.

۳۳- تشکر را برای خود و تقصیرات را برای دیگران می خواهند.

۳۴-یک شخص با اشتباه کلان دولتی باز هم می تواند در پست خودش ابقا شود.

۳۵-دیوارهای دستشویی را یادگاری می نویسند.

۳۶-تنه ی درختان قربانی یادگاری می شوند.

۳۷-شیر مدارس در مغازه ها به فروش می رسند.

۳۸-در خیابانهایش شیر درنده یافت می شود.

۳۹-جلسات با تاخیر شروع می شود.

۴۰-یک طرح را چندین بار بهره برداری می نمایند.

۴۱-از ماشینهای خارجی پرده برداری می نمایند.

۴۲-موی سر برای نشان دادن مدل گاهی حالت برق گرفتگی پیدا می کند.

۴۳-شب غذای سنگین می خورند.

۴۴-میز و دیوارهای کلاسها با جملات آلوده شده اند.

۴۵-معلمان در ارزشیابی کاملا مخیر هستند.

46-خانومها شون از یه هفته قبل از عروسی هی میگن
چی بپوشیم؟! .. چی بپوشیم؟!
اونوقت شب عروسی ؛ رسماً هیچی نمی پوشن

  47- اینو باور دارند که اگه جفت راهنمای ماشین و روشن کنن، مجازند تو اتوبان دنده عقب حرکت کنند!

48- مدارسو 5شنبه ها تعطیل میکنن ولی به جاش بقیه هفته رو براش کلاس جبرانی در نظر میگیرن باپولهای آنچنانی !!!

  49-تعمیراتشون:
۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-کامل باز کردن و دوباره بستن
۳-محکم زدن(مثل به پشت کنترل تلویزیون).

  50-آسمونشون میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . .

51-هنگام رد شدن از خیابان به جای نگاه کردن به چراغ راهنما

به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!
 
   52-میتونن پیتزا رو با دوغ ,نوشابه رو با آبگوشت, سبزی رو با کوکوسبزی,
و کالباس رو با نون سنگک بخورند!

  53-  جلوی خودپرداز بانک با دیدن جمله لطفا منتظر بمانید استرس رو
با بیشترین فشار تحمل می کنن و با نگاهی ملتمسانه به دستگاه تو دلشون میگن
که اگه پول نمیدی جون هرکی دوست داری کارتم رو بده و بعد از دیدن جمله دستگاه
در حال شمارش وجه می باشد به ناگاه آرامش تمام وجودش رو فرا بگیره دقیقا مثل
فرود موفقیت آمیز هواپیما  !!!

  54- وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی میگرده که کراواتشو براش گره بزنه

  55- اول از دستشویی میاد بیرون بعد زیپ و کمربندشو میبنده :

  56-وقتی مامور آمارگیر میاد در خونه شون،میگه شرمنده من اینجا مهمونم,صاحبخونه رفته مسافرت!
***
57- دو سال میره سربازی 30 سال تعریف میکنه

  58-بـــــه نوشابـــــه "نارنـــجــی" میگن "زرد"!

  59- بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن میگن اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع میکنه!

  60-طوری زل زل نگات میکنن تو خیابان که نفهمی خوشگلی یا زیپت بازه !

  61-از هر 2 تا تبلیغ تلویزیون یکی تبلیغ بانکه ، ولی مردم هر روز فقیر تر میشند
63-از هر 2 روز هفته یکیش تعطیله اما باز مردم افسرده تر میشند
64-از هر 2 نفر توی خیابون یه نفر لیسانس داره اما باز مردم بیکار تر میشند
65-از هر 2 تا خونه یکیش نوسازه اما مردم باز بی خانمان تر میشند
66-از هر 2 نفر یکی دماغش رو عمل کرده اما باز قیافه ها زیبا نمیشند
67-از هر 2 نفر یکی حاجی شده اما باز مردم بی خدا تر میشند!

  68-از بی قانـــونی مملکت مینـــالــند,
اما موقــــع دعـــوا و درگیـــــری میگن مملکت قانــــون داره!

  69-مادران اینجا
درباره زندگی دخترش میگه: شوهرش خیلی خوبه همش میبرتش مسافرت و تو خونه هم خیلی کمکش میکنه حتی پوشک بچه را هم خودش عوض میکنه ، دخترم خوشبخت شد واقعا!
درباره زندگی پسرش میگه:بیچاره هر چی پول در میاره باید خرج سفرهای خانم کنه!
از سر کار هم که خسته میاد خونه خانمش کلی ازش کار میکشه حتی زورش میاد پوشک بچشو خودش عوض کنه، پسرم بد بخت شد واقعا!!!

  70- کارخونه هاشون  می تونـــــن بهــــت یه بستـــــه هوا بــــدهند که توش چــند تا دونـــه چیپس هم اشانتـــــــــیون داشته باشــــــــه!

  80-کودکانشان وقتی میرن صف نونوایی هرچی صبر می‌کنن می‌بینن همش آخره صفند!

  71- وقتی توی مهمونی یا عروسی آب خوردن گیرش نیاد،
قرص قندش رو با یک لیوان نوشابه میخوره!

 
  72- ماشین خودشونو با ریموت قفل می کنن, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان میکنن که ببیــنـه قفل شده یا نه!


 

 

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
اولین اصل در هر کشوری رعایت حقوق شهروندی است.در  زیر چند مورداز  عدم رعایت حقوق شهروندی در دنیا  لیست می شود.امیدوارم جامعه ما مبتلا به آن نباشد.

در راهنمایی رانندگی

۱-عبور از چراغ قرمز به عنوان افتخار

۲- نبستن کمربند ایمنی

۳-عبور از پیاده رو با وسیله ی نقلیه

۴-عبور از زیر پلهای هوایی در بزرگراه

۵-عبور و مرور از جاده های بی پلیس

۶-سوار بر موتورهای پر سرو صدا و بعضا صدای گاو

۷-صحنه سازی مصنوعی در تصادفات

۸-لجبازی با راننده های کم مهارت

۹-دست انداختن راننده های خانم

۱۰-عدم رعایت صف بنزین و گاز

۱۱-پاسخگویی طلبکارانه بعضی آدمها

۱۲-پارکینگ نامناسب

۱۳-بوق زدنهای بی مورد

۱۴-ناشکیبایی در رانندگی

۱۵-عدم تکریم ارباب رجوع

.....

ما باید حقوق شهر وندیمان را رعایت کنیم

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

جان زتن می رود ،ای قافله سالار مرو

شب دوباره رسد ،ای شمع شب تار مرو

خفته در خوابی و در دیده ی تو نوری نیست

مرده ماییم تو ای خفته ی بیدار مرو

در جگر آتش دیدار محمد بودت

در فراق توام ای تشنه ی دیدار مرو

عاقبت خاک شد آن صورت مهتابی تو

کی شوم سیر رخت ،با دل غم دار مرو

زورق سیل خزان از دل بستان گل چید

ای اقاقی نفسی از گل و گلزار مرو

صوت قرآن و نمازی که زریحان بو داشت

ای دریغا رود از گنبد دوار مرو

تن خود را هدف تیر بلا می کردی

ای حبیب همگان از بر دلدار مرو

کعبه در حسرت آن دیده ی مشتاق تو بود

بر دل کعبه نهادی غم دیدار مرو

کعبه گر نقطه ی دوار مسلمانان است

کعبه ی ما تویی ای نقطه ی پرگار مرو

گر چه گفتی که خزان می رسد ای خسرو من بار ببند

باز می گویمت ای قافله سالار مرو

علیرضا شایان یگانه

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

من دیده ی سیاهت ارزان نمی فروشم

 یک تار مویت ای جان بر جان نمی فروشم

 بیماری نگاهت بر جانمان نشسته

 این درد مرهم است و در مان نمی فروشم

 خوش آن قفس فروشی کآواز سخت می کرد

 من بلبلی که شاد است نالان نمی فروشم

 خوش آنکه گل فروشی هیچ از گلی نمی چید

 میگفت با خود این گل آسان نمی فروشم

 دوش از فقیر کوری این نکته را شنیدم

گفتا زبهر نانی ایمان نمی فروشم

 یارب چه خوش زمانی است آن دم که هرکه گوید

 از بهر سکه ای زر انسان نمی فروشم

چون عشق رستم و زال بر جانمان نشسته

 بر ترک وتاز وتوران ایران نمی فروشم

 بایادت ای بهاران دل گشته باغ و بستان

 این باغ را من هرگز ویران نمی فروشم

 ای خسرو خوش الحان گو بهر زور مندان

این جام و این قلم را ارزان نمی فروشم

علی رضا شایان یگانه

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

نخوت باد خزان عزم رسیدن دارد

صحبت بلبل و گل بوی پریدن دارد

صوت هجر است که بلبل زشقایق نالد

هر نظر بلبل ما ذوق دمیدن دارد

اشک بلبل بچکد بر دل خون لاله

چون بداند که رمه عزم چریدن دارد

بر حذر باش که برگی زگلی نپریشی

چون که بر برگ گلش ناز خریدن دارد

بیم یعقوب نباشد زدل سنگی گرگ

از پسرهاست که او بیم دریدن دارد

بند بگشا زقفس در پی آواز مباش

چون قناری به قفس شوق پریدن دارد

 

علی رضا شایان یگانه

نویسنده: علی اکبر شایان یگانه - ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

زین دار فنا باقی جاوید عیان است

نور دگری پی ناهید عیان است

در پیکره ی صادق ایام،دروغی

چون لکه تاریک به خورشید عیان است

ای کام روایان که دل و دیده نبازید

در جام جهان خفت جمشید عیان است

ای فخر فروشان زر و سیم بدانید

در طبله ی ما گوهر جاوید عیان است

گویند که در کیسه ی تو دانه نباشد

در چنته ی ما آنچه ندیدید عیان است

در میکده هاراه ندادید خسان را

در خمره ی ما آنچه نریزید عیان است

این کار ملخ نیست که جا پای خران است

بر کشته ی ما انچه بکردید عیان است

رنگ تزویر ،ریا پشت لقاتان پیداست

این زخم پس هر چه ببندید عیان است

علی رضا شایان یگانه

 

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :